مادر

مادر کنار باغچه تنها نشسته است

سرشار از سکوت و مدارا نشسته است


اشکش کبوترانه به سوگ کبوتري

بر نرده هاي خيس تماشا نشسته است


مادر فرشته اي ست که من فکر مي کنم

بر روي خاک معجزه آسا نشسته است


مادر پرنده اي ست که با بال هاي خيس

بر شاخه ي شکسته ي رويا نشسته است


مي ترسم آنقدر که گمان مي کنم زني

بر پرتگاه آخر دنيا نشسته است


مادر بايست تا بنشيند غبار ياس

مي خواهم او بايستد اما، نشسته است

 


دوباره با تو

كدوم دليل عاشق
چشاتُ ديدني كرد
كدوم صدا اسمتُ
برام شنيدني كرد

كدوم ستاره رد شد
از آسمون فالم
كدوم ترانه گل كرد
توخلوت خيالم

كدوم دريچه از غيب
تو رو به من نشون داد
كدوم دقيقه از عمر
تو رو نديد و جون داد

نه از تو قصه گفتم
نه از تو قصه ساختم
دقيقه هامُ با تو
يكي يكي شناختم

چشات بهشت محضه
من آدمم تو حوا
دوباره با تو تبعيد
دو باره با تو رسوا

صدام كن و دوباره
حرير ماهُ بردار
دوباره عاشقم كن
براي آخرين بار
 

ماه مياد گِره گِره...

ماه مياد گره گره اَخمِ شب’ وا مي کنه

شبِ تاريک’ پر از قصّه و رويا مي کنه

 

پشتِ ابرا مي ره و لباسِ مخمل مي پوشه

لبِ چشمه مي شينه ، چشمه ر’ زيبا مي کنه

 

يکي از همين شبا از آسمون پايين مياد

مي شينه کنارِ آب آستينش’ تا مي کنه

 

سنگايِ ريزِ تَهِ چشمه ر’ بالا مي کشه

با سر انگشتِ خودش پايين و بالا مي کنه

 

يا که من سنگِ کفِ کوچه يِ آسمون مي شم

يا که اون تو آب مياد چشمه ر’ دريا مي کنه

 

چی بگم ابری و بارون نمی شی

چی بگم ابری و بارون نمی شی

دردُ می فهمی و درمون نمی شی

خیلی وقته می بینم

زیر آوار جنون

منُ می بینی و ویرون نمی شی

دل دیونه خرابم می کنی

چرا مثل قدیما خون نمی شی

سر به صحرا می ذاری

منُ تنها می ذاری

لاله ی باغ کدوم گمشده ای

چرا بین گلا پنهون نمی شی

وقتی بارون می زنه

شاخه ها مو می شکنه

دل تنها چرا تو

مث گنجیشکا پریشون نمی شی

چی بگم با کی بگم راز تو رُ

داری آتیش می گیری خون نمی شی

من که هر شب تا سحر

 قصه ی عشقُ تو گوشت می خونم

بازم افسانه ای افسون نمی شی

تو بزرگی مث دنیای خیال آدما

دل زخمی لاله ی دشت بلا

نکنه قصه ی لیلی رُ داری

واسه این قصه ها مجنون نمی شی

چی بگم ابری و بارون نمی شی

دردُ می فهمی و درمون نمی شی

برای تو سنگی شدم در ماهی ، اشکی شدم در چاهی ، ردی شدم در راهی  ، پیش از

تو من برای خودم بودم برای دقیقه های متروک ، برای ثانیه ها ی فلج  برای زمان

مزمن رنج .

برای تو شهدی شدم در کامی. ماهی شدم بر بامی. یادی شدم در نامی.

 به اکنونِ ِ تو عاشقم به پیش از این و پس از آن ، به زمان تو عاشقم به دهان تو.

پرنده پوش ِرنگین کمان ِمن. گل ِگیسویت ماه نقره ای رّد ابرویت آه...   به من نگاه کن با

چشمی که کمینگاه آهوان ست

برای تو شکلی شدم در رنگی ، زخمی شدم درجنگی ، نقشی شدم بر سنگی .