جهنمي ز دود


باز مي رسم به شهر در جهنمي ز دود

با مسافرانِ خواب با قطار صبح زود

خواب هاي نا تمام ، حرف هاي بين راه

بي تبسم و نگاه ، بي ترانه و سرود

پشت صندلي پر از نام هاي ناشناس

خاطرات بي صدا ، عقده هاي يادبود

جاده ها به شهرها کاشکي نمي رسيد

خواب هاي بين راه کاش واقعي نبود

روستاي من کجاست شهرزاد قصه ها

گم شده بهشت من در جهنمي ز دود

دو نکته


یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

 

تلاش بی رمق چند مدیر مستعمل برای ایجاد یک حماسه ی ادبی نو ظهور در نوع خود قابل اعتناست شبه آدمهایی که دوست دارند از دیگ اختلافات داخلی آشی به نام فتنه بیرون بکشند و از این تغار ریخته به لفت و لیس برسند با بی اعتنایی حتی دوستان نزدیکشان مواجه شده است

 

 

 

 

 

 

 

عز و جز آخوندی را از رادیو مجلس می شنیدم علیه سیاستمداری ورق برگشته و چه مقدار ناراحت کننده است بی اخلاقی در ادبیات سیاستمدارانی که برچسب تولید از یک مرکز اخلاقی و دینی را دارند اختاپوس و مفسد و غول و همین چند سال پیش یک مارمولکش داشت کار دست سینمای ایران می داد .

 

او در من و من دراو فتاده

 خلق ازپی ما دوان و خندان

 انگشت تعجب جهانی

 از گفت و شنود ما به دندان