باز نویسی خطابه کوتاهی که دیروز در تالار وحدت انجام شد
آسوده بركنار چو پرگار ميشدم
دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت
آقاي ریيس جمهور! حاضران گرامي!
من امروز ميخواهم به جاي حرف زدن از نسل خودم از حقوق رقيبم دفاع كنم، دفاعي شرافتمندانه كه فضيلت آن را خاموشي چندساله به من داد. اگر چه اين سالها براي گروهي از هم نسلانم سالهاي "تجربه در انزوا" بود.
گفتهاند: هنرمندان دو گروهند: هنرمندان خلاق؛ هنرمندان مقلد. جوهر خلاقيت در آرامش و امنِ عيش، آشكار ميشود. چنانكه پيداست حكيمان و اديبان شاعر براي آشكار ساختن جوهر خلاقيت خود هرگاه كه مورد ستم و تعرض حكام جائر قرار ميگرفتند به سنت قرآن هجرت ميكردند و در سايهي حكمراني اميري رعيتپرور و مهربانتر، از جوهر خلاقيت خود رونمايي ميكردند و اگر چنين نميكردند، گنجينههاي گرانسنگ ادب پارسي؛ چون مثنوي مولانا، گلستان و بوستان، آثار شيخ اشراق، مرصادالعباد و دهها منظومهی گرانبهاي ديگر در كتم عدم بودند و البته زمرهي ديگر كه ملازم دربار و قدرت ميشدند، مديحهسرايان قدرت باقي ميماندند، چنانكه شدند.
ادبيات امروز بيش از گذشته با زندگي آميخته است و بهويژه ادبيات اجتماعي، گروه اهل قلم را به چالش با ساختار قدرت، براي تفهيم مسائلي چون حقوق اجتماعي و آزادي و برابري كشيده است. پيداست كه اگر هنرمند امروز تحت فشار قدرت حاكم باشد عمل به سنت ديرين هجرت در جهان امروز براي او به آسانی ميسر نيست؛ پس هنرمندان حقي بر صاحبان قدرت دارند و آن آزادي براي آشكار ساختن جوهر خلاقيت است كه البته موهبتي خدادادي ست.
همه ميدانيد كه پابهپا و نفسبهنفس انقلاب اجتماعي سال پنجاه و هفت، ادبياتي شكل گرفت كه به ادبيات انقلاب يا ادب متعهد مردمي يا به تعبير منتقدان و رقيبانش، ادبيات دولتي معروف شد. ادبياتي كه به آرمانهاي انقلاب و مردم وفادار بود.
البته در كنار شاعران و نويسندگان انقلاب، گروه ديگر از شاعران شريف و بزرگوار و پيشكسوت بودند كه به نقادي ساختار قدرت پرداختند و اين نشان از پويايي جامعهي جديد ايراني داشت؛ اما متاسفانه در اثر جهل و جواني تعدادي از مديران و عناصر فرهنگي حقوق اين گروه تضيع شد و تريبون و امكان عرضی اثر روزبهروز از آنها سلب شد و البته اغلب به نام حمايت از ادبيات انقلاب اين ستم بر گروه رقيب میرفت.
وبلاگ شخصی عبدالجبار کاکایی