حدود بيست و دو سال پيش با راهنمايي فرج ميرابي زاده صدا بردار وقت سيماي ايلام با نام صدا و آثار ولي محمد اميدي آشنا شدم . زبان مهيج وحماسي وقدرت تصوير گري فوق العاده و تخيل بومي و اصيل اين شاعر كرد زبان چنان جذبه اي در من ايجاد كرد كه پس از چند هفته با وجود دشواري فهم بعضي از واژه ها آثارش ورد زبانم شد و متعاقب آن برنامه اي با بهانه ي معرفي مفاخر استان طراحي كردم به قصد معرفي ولي محمد اميدي و او را بخاطر خلق فتحنامه ميمگ تلويحا" فردوسي ايلام "نام نهادم .
اين برنامه سرآغاز آشنايي من بود با ولي محمد اميدي . استاد براي قدر داني به صدا و سيما آمده بودند در واويلاي بمبارانها. به اصرار از مسئولين وقت راديو تلويزيون ايلام خواستم حتي سرفه هاي او را ضبط كنند كه نفسش گنجينه ذخاير زبان مادري ماست و ميراث فرهنگ ديارمان .
اين آشنايي سالها به طول انجاميد و فرصتي فراهم آورد تا در كنگره شعر بهاران به شاعران و نويسندگان مطرح كشور معرفي شود و از اين اغتنام وقت ديدار گاه گاه ايشان در تهران نصيب من شد .
شبي كه مصادف با مرگ استاد محمد حسين شهريار بود به اتفاق شمس آل احمد به منزل ايشان در حومه جنوب غربي تهران رفتيم صفاي دل و لطف هم سخني با او را فراموش نشدني ديدم شمس از ملاقات مولاناي ايلامي به وجد آمده بود و شور ميزبان ميهمانان را تا پاسي از شب به گپ و گفت وا داشت
سالهاي 73 و 74 فرصتهاي بيشتري براي ملاقات با ولي محمد اميدي داشتم از جمله در منزل ما و حاصل اين شب زنده داري ها ضبط كاستي از صداي ايشان بود .
اين ارتباط از اواخر سال 75 به بعد كمرنگ و كمرنگتر شد و شنيدم استاد به كرمانشاه برگشته و بي خبر بودم از او تا سالهاي اخير كه گاهي خبر سلامتي اش را از دوستان شاعر ايلامي مي گرفتم و روزگار دوستي ما به همين منوال مي گذشت .
در تهران گاهي كه از بي همكلامي دلتنگ زبان مادري مي شدم كاست صدايش را در ماشين گوش مي كردم و حال وروز وعشق و شور و اعتقادش را مرور مي كردم و به همين قانع .
ولي محمد اميدي فاميل
درون قطراني سياترژقيل
درست در اوج آشنايي و همنشيني با او بود كه مثنوي كردي قلاقيران را سرودم و تقديم ايشان كردم :
قي ون ده ده رك به سي وه كه مر
له چگ ده كو چگ دايه دور سر
اوره يل دوره وه سه ر زاني
گاموله كه ريل ده سوزلاني
هر جا ده روه نه منه وه قوره
پريسكه لاله ده دورا دوره
زه خم ايلامه ده خوين و ده ژان
سر الا ورده گه ده قلا قيران
تا بيت آخر كه تضمين و اقتباسي از ولي محمد كرده بودم :
وه لي محمد دي شو دي مه خاو
شعره آگر داي كي شاي وه چو خاو
اگر خسروم وه دس جامه وه
اروام گل مه خوه و ايلامه وه
هر شو ده شعره مه بيشم وه كي
شاوه گري گم تا و ه شوه كي
و اين بيت ها حكايت غربت درد مشترك من و ولي محمد بود در فراق زادگاه پدري و زبان مادري .
خبرتلخ و غم انگيز مرگ ولي محمد اميدي غم غربت مرا دو چندان كرد خداوند او را رحمت كند كه باطني پاك تر از چشمه هاي زلال زادگاهم داشت و نامش همپاي مانشت وقلاقيران و كبير كوه بماند در سرزمينمان .
ولي محمد اميدي با اينكه گنجينه ي ذخاير زبان كردي بود و شاعري كم نظير در خيال بندي و لطف كلام كارگر ساده ي كار خانه كارتن سازي بود به عبارت ساده تر براي متوليان فرهنگ استان ! نگهبان يك كار خانه . اگر چه مي دانم اثبات بزرگي هايي از اين دست هنوز هم در زادگاهم تقريبا دشوار يا ناممكن است .
ولي محمد يك عاشق بومي اصيل بود با نگارگري خيره كننده در خيال . موسيقي زبان در شعر ولي محمد حيرت آور است . تشبيهات و تمثيلها كم نظير و دانش ادبي و اعتقادي او تحسين بر انگيز . نمي دانم همه اينها كه گفتم كافي ست تا وجدانهاي خواب آلود فرهنگي زادگاهم را بيدار كند يانه ؟
درهر حال شاعر روايت هاي عاشقانه و حماسي در گذشت و اين مرگ جبران ناپذير شكننده و حسرت آور است.