آخرین دعوت

 

برای کلام گذاشتن رو این آهنگ وقت کمی داشتم گاهی آهنگساز یا خواننده و شاعر مسیر خلاف هم را دنبال می کنند شاعر به جستجوی کلمه های خوش ساخت است خواننده به دنبال کلمه های خوشتراش . بعضی ترکیبها رو بخاطر آهنگ عوض کردم حاصل کار بد نشد . صدای محمد جان داد به این کلمات . قبول دارم از شاعرانگی به نفع ترانگی فاصله گرفتم بعضی تعابیر هم به توصیه رسانه عوض شد .

 

 

بمون با من، گل تشنه ، ببين دل بستن آسونه

ولي دل كندن ِعاشق مث ِدل كندن از جونه

چراغ گريه روشن كن ، شب دلشوره و رفتن

كنار اين شب زخمي، بمون با من، بمون با من

ببين امشب به ياد تو،فقط از گريه مي بارم

حلالم كن تو مي دوني دل بي طاقتي دارم

 

تماشا كن صدايي كه به دست باد ها دادي

تماشا كن چراغي كه به تاريكي فرستادي

ميون رفتن و موندن، كنار تو گرفتارم

تن بي سر ، سر بي تن  نگو دست از تو بردارم

اگه بعد از تو مي مونم ،اگه بعد از تو مي پوسم

خدا حافظ، خدا حافظ، تو رُ با گريه مي بوسم

خدا حافظ    خدا حافظ

جنگٍ باور می کنم

 به کسی که پرچم کشورش را در چمدانش گذاشته و از فرودگاهی به فرود گاهی آواره است به کسی که در کتابخانه های عمومی اروپا خوابیده است بر روی نقشه جهان در حالی که اشکهایش از قاره ای به قاره ای سفر می کند به مردمی که پایمالشان می کنند اما نمی توانند انکارشان کنند . به دخترکان آوار و مشق های نا تمام .

 

 

 

بغضُ باور میکنم، وقتی که خنده زخمیه

جنگُ باور می کنم ، وقتی پرنده زخمیه

 

بوی باروت ، بوی سیب ، طعم شکستن صدا

رنگ ِخاکستری ِمرگ ِتموم ِآدما

 

اگه تلخه اگه شیرین ، دیگه دور آخره

یه نبرد بی امون ، یه جنگ نا برابره

 

آخرین سنگُ به شیشه های دنیا می زنیم

می میریم، آتیش به چشمای تماشا می زنیم

 

گریه می کنیم که روشن شه چراغ خنده ها

دیگه دلواپس دنیا نباشن پرنده ها

 

نازنین گریه نکن ، فردا که آفتاب بزنه

طعم زیتون می ده خونی که تو رگهای منه

سقاي حرم

سالی که محرم وفروردین یکی شدند گفتم به پیشواز محرم نثار شبهای خاموش پدرم.

 

 

 

عيد آمد و باغ از رويش،گلدوزي فروردين است

امسال ولي دلتنگيم،گل با همه سرسنگين است

 

اين سبزه ي نوروزي نيست، بر سفره سري جا مانده ست

اين ماهي قرمز در تنگ، يعني که دلي خونين است

 

عباس جوان مي آيد،آيينه و قرآن در دست

يک « سين» دگر بر سفره، سقاي حرم يک «سين» است

 

در آتش اسفندم من، مي گريم و مي خندم من

يک روي بهارم آن است، يک روي بهارم اين است

 

اي از دل تنگم آگاه، همسايه ي فروردين ماه

تا نام تو را مي نوشم، طعم دهنم شيرين است