تبليغاتX
 سال های تاکنون
 

مصاحبه با شهر وند

با هيچ خط قرمزي موافق نيستم

 واقعا با اين ديد، به اين پرونده كم حجم فكر مي‌كرديم كه باند بازي‌هاي رايج در عرصه ترانه‌سرايي را به نقد بكشيم. عرصه موسيقي پاپ، در كم‌كارترين دوره‌اش پس از سالهاي احياي مجدد اين ژانر موسيقي، به سر مي‌برد و به همين دليل، برخي از كارشناسان، سويه تهاجمات را به سمت شوراي تصويب ترانه وزارت ارشاد، نشانه رفته‌اند. هرچند نبايد فراموش كرد كه محصولات تصويب‌شده دوره جديد شورا، هنوز آنچنان كه بايد، وارد بازار نشده‌اند و بايد منتظر گذر زمان بود تا ثمره فعاليت گروه جديد، خودش را نشان دهد. در امتداد اين پرونده، با چند ترانه‌سراي معتبر به گفت‌وگو نشستيم و از آنها خواستيم تا مشكلات را به صراحت بيان كنند.  اما آنچه به آن برخورديم، اصلا قابل قياس با ذهنيت ما نبود. ترانه‌سراها به شدت از شوراي تصويب ترانه حمايت كردند و از نگاه باز آنها به مقوله تصويب ترانه گفتند. هرچند همچنان به حضور شوراي فرهنگي كه در واقع صاحب حق وتوي تاييدات شوراي تصويب ترانه است، انتقاد داشتند. بسياري از صحبت‌هاي ترانه‌سراها را با عبدالجبار كاكايي كه مسوول شوراي تصويب ترانه وزارت ارشاد است، مطرح كرديم و به همين دليل، صرفا به بخش‌هايي از صحبت‌هاي ترانه‌سراها در يك بخش مجزا بسنده كرديم. به نظر مي‌رسد اين گفت‌وگو براي بيان آنچه در ذهن داشتيم، كافي باشد....

 

ادامه متن در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 1:38 موضوع | لینک ثابت


برای میهنم

افتاب از راه كه مياد تاج مناره هات ميشه
عروس گل به سر گنبداي طلات ميشه
 
رد پاش رو قالي لاكي كاشون مي مونه
گلاي گلدوزي پيرهن دخترات ميشه
 
ستوناي سنگيتو تاريك و روشن مي كنه
نقره كوب دفتر مشق كتيبه هات ميشه
 
سر برج و باروات توري زرين مي كشه
كاشي فيروزه سر در خونه هات ميشه
 
زير طاق آسمون قل مي خوره بافه نور
روي طاق نصرتا لونه كفترات مي شه
 
پا به پاي جاده هات تا اون ور صحرا مياد
پشت كوه كه مي رسه جون مي ده و فدات مي شه
 
 
 


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 19:10 موضوع | لینک ثابت


فرصتي دوباره مي خوام...

فرصتی دوباره می خوام برای از تو سرودن

سهمِ آغوشمْ مي خوام از شبايِ بي تو بودن

 

نمي خوام حتي يه لحظه تو چشات خوابْ ببينم

ماهِ من چشماتُ وا کن بذار آفتابْ ببينم

 

پا شو نازنينِ قصه ، پا شو با ستاره باشيم

آدما اسيرِ خوابن ما به فکرِ چاره باشيم

 

کي مي گه آفتابِ فردا بازم آفتابِ من و تُست

شايد اِمشب که بخوابيم آخرين خوابِ من و تُست

 

بيا تا تقاصِ عشقْ از شبايِ هم بگيريم

تو جنونِ عشق و بوسه مرگْ دستِ کم بگيريم.


 


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 20:42 موضوع | لینک ثابت