تبليغاتX
سال های تاکنون
 

بمون ولي...

 

این ترانه دست بهروز صفاریانه زحمتی روش کشیده با مهدی یراحی دو صدایی خوندن بد نشده  هنوز کار داره یه احساسی رو تصویر کردم که سر در گمی تشویش غرور همه چی توش هست . اما وجه غالبش ناتوانی و عجزه از دست دادن زمان . به قول بیدل

من نمی گویم زیان کن یا به فکر سود باش

ای زفرصت بی خبر در هرچه هستی زود باش

 

بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو

برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا

چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم

اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم

چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم

تو را نفس كشيدم و  به گريه با تو ساختم

چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم

تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره

سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره

ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام

گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام

بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 11:2 موضوع | لینک ثابت


طعمِ زندون تو چشامه...

 گاهی لازمه راجع به موضوع شعری حرفی زد کاری فعلا به نظریه مرگ مولف رولان بارت ندارم اما این ترانه واقعا برا یه زندونیه که با فداکاری معشوقش رو به زندگی دعوت می کنه حالا این زندون چی هست با شما اما ضریح بی اجابت می تونه میله های زندون باشه.

طعمِ زندون تو چشامه پِلكات’ جدا كُن از هم

پشتِ ميله ها اسيرم مْژه هات’ واكن از هم

بويِ بارون، بويِ خاك، سهمِ من از بهار همينه

برا زندونيِ خسته روز و روزگار همينه

وقتي آفتابْ نبيني ، وقتي ماه نياد تو رْوزن

برا تو فرقي نداره دنيا تاريكه يا روشن

از كبوديِ صداها ، نفسِ برفْ مي‌فهمم

از نگاهِ بي تفاوت معنيِ حرفْ مي‌فهمم

نازنين فكرِ خودت باش وقتي دنيا پا نمي‌ده

اين ضريحِ بي اِجابت كسي رْ شفا نمي‌ده

تو بايد پرنده باشي ، سهمِ من چارتا ديواره

عاشقي كُن كه پرنده فرصتِ عاشقي داره

 

 


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 10:40 موضوع | لینک ثابت


خاکسترم نکن

 

این ترانه ذات معنوی داره رو یه آهنگ یونانی کار کردم تازگی خواننده با احساس و خوب محسن یگانه  خونده با نام خاکسترم نکن بد نشده شاید اگه مترونوم تند تر و فواصل کوتاهتر بود بهتر هم می شد

 

من بی تو هیچم تو با ورم نکن

خیسم زگریه تنهاترم نکن

عاشق نبودم تا با تو سر کنم

آتش نبودم خاکسترم نکن

اگه عاشقت نبودم /اگه بی تو زنده بودم / تو بمون که بی تو غصه می خورم

اگه دل به تو نبستم /اگه این منم که هستم / ولی از هوای گریه ات پرم.....

 

از حرفهای سعید ناراحت نشدم البته قدری مبهم حرف زده کاش استدلال می آورد دلیل آوردن برای ادعا بحث رو روشنتر می کنه.

 

 


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 11:19 موضوع | لینک ثابت


صدام نکن

 

سلام به دوستان ترانه و شعر

پاسخ دادن به احساس شما قبول کنید دشوار است من و یک دنیا شرمندگی اما سوالها

عصر شعر و ترانه د ر ارسباران دومین شنبه اردیبهشت برگزار می شه

کتاب ترانه های من رو فعلا فقط نشر دارینوش داره  تو نمایشگاه کتاب امسال همراه با تجدید چاپ این کتاب   با سکوت حرف می زنم چاپ می شه .  ترانه  یه اسم ساده ام  و پنج ترانه دیگر را حسین زمان خوانده  که بزودی منتشر می شه .با تشکر از زحمت خانم مهدیه که ترانه رو در قسمت پیامها نوشتن ترانه صدام نکن  رو انتخاب کردم برای دختر بچه هایی که رنج جنگ رو تحمل کردن.

صدام نکن

 

صدام نکن صدام نکن خوابشو داشتم می دیدم

کاشکی دوباره چشمامو رو هم می ذاشتم می دیدم

نه ارغوان نه اطلسی سفید مه گرفته بود

به رنگ گیس مادرم می زد به نقره و کبود

نه خنده بود نه خاطره یه حس تازه ی امید

نه سنگ قبر کهنه بود نه قاب عکسی از شهید

یه قطره خون دو قطره خون یه گل یه تیکه استخون

یه جاده ی رو به افق یه مشت درختای جوون

صدام نکن که آدما تو خوابا مهربون ترن

فقط تو قاب عکساشون قشنگترن جوونترن

صدام نکن که خواب من حتی کبود اگر باشه

می خوام بمونه برا من می خوام برام پدر باشه

صدام نکن صدام نکن خوابشو داشتم می دیدم

کاشکی دوباره چشمامو رو هم می ذاشتم می دیدم

 

 


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت


ياد من باش...

سال نوتان مبارک سفربه عشق آباد اواخر اسفند و قشم اوایل بهار سبب شد از پاسخ گویی به محبت شماکوتاهی کنم که صمیمانه عذر می خواهم ماجرای سفر عشق آباد راکه یه دعوت غیر منتظره بود  دارم می نویسم بخصوص دیدن شهر مرو  و مهنه  یا همان میهنه زادگاه ابوسعید .

سال خوبی را برایتان آرزو می کنم وب همه کسا نی را که پیام می گذارند می بینم گاهی نوشتن را ضرورت می دانم از تذکرات خودم پیشاپیش عذر خواهی می کنم  در سال جدید عصر شعر و ترانه طبق معمول ماهانه برگزار می شود ترانه زیر را آقای اخشابی خوانده که هنوز منتشر نشده است .

 

ياد من باش اگه خوابي اگه بيدار ياد من باش

به همين بهانه يك شب  حتي يك بار ياد من باش

 

ياد من باش اگه دنيا با تو مهربون نمي شه

مث عكساي من و تو زندگي  جوون نمي شه

 

ياد من باش اگه سنگم ،اگه خاكم ،اگه رودم

برا تو خاطره گفتم واسه تو خاطره بودم

 

اگه بارون و بيابون منُ گم كرده تو چشماش

گاهي وقتا مهربون شو ،گاهي وقتا ياد من باش

 

***

 

ساده بود اما برا من كه يه دلشكسته بودم

مث طوفان روز رفتن كوله بارُ بسته بودم

 

يه روز از تو جون گرفتم ،يه روز از تو دل بريدم

از همه دنيا گذشتم ،به همه دنيا رسيدم

 

ساده بود اما تو جاده دست و پامُ جا گذاشتم

شب دل بريدن از خود ، همه رُ تنها گذاشتم

 

دريا دلواپس من شد ،منُ ديد به گريه افتاد

منُ بشناس اگه بارون ردپامُ برده از ياد

 

ياد من باش ،يه پلاكم ،يه نشونه زير خاكم

مثِ لاله ها غريبم ، مث عاشقا هلاكم

 

اگه بارون و بيابون منُ گم كرده تو چشماش

گاهي وقتا مهربون شو ،گاهي وقتا ياد من باش

 


 

نوشته شده توسط عبدالجبار کاکایی در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 ساعت 9:11 موضوع | لینک ثابت